loading...
سایت فور فان |عاشقانه,سرگرمی,خبر,اس ام اس,طنز
آخرین ارسال های انجمن
maral khanoom بازدید : 1002 1393/04/11 نظرات (0)

ﺳﺎﻟﻬﺎ ﭘﯿﺶ ﺩﺭ ﯾﮑﯽ ﺍﺯ ﻣﺪﺍﺭﺱ، ﭘﺴﺮﺑﭽﻪ ﺍﯼ ﺑﻪ ﻧﺎﻡ ﺟﻌﻔﺮﻫﻤﯿﺸﻪ ﺑﺎ ﻟﺒﺎﺳﻬﺎﯼ
ﭼﺮﮎ ﺩﺭ ﻣﺪﺭﺳﻪ ﺣﺎﺿﺮ ﻣﯿﺸﺪﻫﯿﭽﮑﺪﺍﻡ ﺍﺯ ﻣﻌﻠﻤﺎﻥ ﺍﻭ ﺭﺍ ﺩﻭﺳﺖ ﻧﺪﺍﺷﺘﻨﺪ ﺭﻭﺯﯼ ﺧﺎﻧﻢ
ﺍﺣﻤﺪﯼ ﻣﺎﺩﺭﺵ ﺭﺍ ﺑﻪ ﻣﺪﺭﺳﻪ ﺧﻮﺍﻧﺪﻭﺩﺭﺑﺎﺭﻩ ﻭﺿﻌﯿﺖ ﭘﺴﺮﺵ ﺑﺎ ﻭﯼ ﺻﺤﺒﺖ ﮐﺮﺩ ﺍﻣﺎ ﻣﺎﺩﺭ ﺑﺠﺎﯼ ﺍﺻﻼﺡ
ﻓﺮﺯﻧﺪﺵ ﺗﺼﻤﯿﻢ ﮔﺮﻓﺖ ﮐﻪ ﺑﻪ ﺷﻬﺮ ﺩﯾﮕﺮﯼ ﻣﻬﺎﺟﺮﺕ ﮐﻨﺪ،
ﺑﯿﺴﺖ ﺳﺎﻝ ﺑﻌﺪ ﺧﺎﻧﻢ ﺍﺣﻤﺪﯼ (مدیر همان مدرسه) ﺑﻌﻠﺖ ﻧﺎﺭﺍﺣﺘﯽ ﻗﻠﺒﯽ ﺩﺭﺑﯿﻤﺎﺭﺳﺘﺎﻥ ﺑﺴﺘﺮﯼ ﺷﺪ ﻭ ﺗﺤﺖ ﻋﻤﻞ ﺟﺮﺍﺣﯽ ﻗﺮﺍﺭ ﮔﺮﻓﺖ
ﻋﻤﻞ ﺧﻮﺏ ﺑﻮﺩ، ﻫﻨﮕﺎﻡ ﺑﻪ ﻫﻮﺵ ﺁﻣﺪﻥ، ﺩﮐﺘﺮﺟﻮﺍﻥ ﺭﻋﻨﺎﯾﯽ ﺭﺍ ﺩﺭ ﻣﻘﺎﺑﻞ ﺧﻮﺩ ﺩﯾﺪ ﮐﻪ ﺑﻪ ﻭﯼ ﻟﺒﺨﻨﺪ ﻣﯿﺰﺩ
ﻣﯿﺨﻮﺍﺳﺖ ﺍﺯ ﻭﯼ ﺗﺸﮑﺮﮐﻨﺪ ﺍﻣﺎ ﺑﻌﻠﺖ ﺗﺄﺛﯿﺮ ﺩﺍﺭﻭﻫﺎﯼ ﺑﯿﻬﻮﺷﯽ ﺗﻮﺍﻥ ﺣﺮﻑ
ﺯﺩﻥ ﻧﺪﺍﺷﺖ ﺑﺎ ﺩﺳﺖ ﺑﻪ ﻃﺮﻑ ﺩﮐﺘﺮ ﺍﺷﺎﺭﻩ ﻣﯿﮑﺮﺩ ﻭ ﻟﺒﺎﻥ ﺧﻮﺩ ﺭﺍ ﺑﻪ ﺣﺮﮐﺖ ﺩﺭ ﻣﯽ ﺁﻭﺭﺩ ﺍﻧﮕﺎﺭ ﺩﺍﺭﺩ
ﺗﺸﮑﺮ ﻣﯿﮑﻨﺪ ﺍﻣﺎ ﺭﻧﮓ ﺻﻮﺭﺗﺶ ﺩﺭ ﺣﺎﻝ ﺗﻐﯿﯿﺮ ﺑﻮﺩ ﮐﻢ ﮐﻢ ﺻﻮﺭﺗﺶ ﺩﺭ ﺣﺎﻝ ﮐﺒﻮﺩ ﺷﺪﻥ ﺑﻮﺩ ﺗﺎﺍﯾﻨﮑﻪ ﺑﺎ ﮐﻤﺎﻝ ﻧﺎﺑﺎﻭﺭﯼ ﺩﺭ ﻣﻘﺎﺑﻞ ﺩﮐﺘﺮ ﺟﺎﻥ ﺑﺎﺧﺖ
ﺩﮐﺘﺮ ﻧﺎﺑﺎﻭﺭﺍﻧﻪ ﻭ ﺑﺎ ﺗﻌﺠﺐ ﺍﯾﺴﺘﺎﺩﻩ ﺑﻮﺩ ﮐﻪ ﭼﻪ ﺍﺗﻔﺎﻗﯽ ﺍﻓﺘﺎﺩﻩ ﺍﺳﺖ،
ﻭﻗﺘﯽ ﺑﻪ ﻋﻘﺐ ﺑﺮﮔﺸﺖ ﺟﻌﻔﺮ ﻧﻈﺎﻓﺘﭽﯽ ﺑﯿﻤﺎﺭﺳﺘﺎﻥ ﺭﺍ ﺩﯾﺪ ﮐﻪ ﺩﻭﺷﺎﺧﻪ ﺩﺳﺘﮕﺎﻩ ﮐﻨﺘﺮﻝ ﺑﯿﻤﺎﺭﺍﻥ ﻗﻠﺒﯽ ﺭﺍ ﺩﺭﺁﻭﺭﺩﻩ ﻭﺷﺎﺭﮊﺭ ﮔﻮﺷﯽ ﺧﻮﺩ ﺭﺍ ﺑﻪ ﺟﺎﯼ ﺁﻥ ﺯﺩﻩ ﺍﺳﺖ،
ﻧﮑﻨﻪﯾﻪ ﻣﻮﻗﻊ ﻓﮑﺮ ﮐﺮﺩﯾﻦ ﺟﻌﻔﺮ ﺩﻛﺘﺮ ﺷﺪﻩ ﻭ ﺍﺯ ﺍﯾﻦ ﺣﺮﻓﺎ ، ﻧﻪ ﺑﺎﺑﺎ ﺍﻭﻥ ﺍﻻﻍ ﺭﻭ ﭼﻪ ﺑﻪ ﺍﯾﻦ ﺣﺮﻓﺎ

 

maral khanoom بازدید : 508 1393/04/10 نظرات (0)

ﻣﺘــﻦ ﭼﺖ خنده دار ﯾــﮏ ﺩﺧــﺘﺮ ﭘﺴـــﺮ ﺍﯾــﺮﺍﻧﯽ
ﭘﺴﺮ : ﺳﻼﻡ . ﺧﻮﺑﯽ؟ﻣﺰﺍﺣﻢ ﻧﯿﺴﺘﻢ؟
ﺩﺧﺘﺮ: ﺳﻼﻡ . ﺧﻮﺍﻫﺶ ﻣﯽ ﮐﻨﻢ ?.
ﭘﺴﺮ : ﻭﺣﯿﺪ ﺗﻬﺮﺍﻥ ۲۶ ﺷﻤﺎ؟
ﺩﺧﺘﺮ : ﻧﺎﺯﻧﯿﻦ،ﺗﻬﺮﺍﻥ ۲۲
ﭘﺴﺮ : ﺍِ ﺍِ ﺍِ ﭼﻪ ﺍﺳﻢ ﻗﺸﻨﮕــــــــــﯽ! ﺍﺳﻢ
ﻣﺎﺩﺭ ﺑﺰﺭﮒ ﻣﻨﻢ ﻧﺎﺯﻧﯿﻨﻪ !
ﺩﺧﺘﺮ: ﻣﺮﺳﯽ! ﺷﻤﺎ ﻣﺠﺮﺩﯾﻦ؟
ﭘﺴﺮ : ﺑﻠﻪ . ﺷﻤﺎ ﭼﯽ؟ﺍﺯﺩﻭﺍﺝ ﮐﺮﺩﯾﻦ؟
ﺩﺧﺘﺮ : ﻧﻪ . ﻣﻨﻢ ﻣﺠﺮﺩﻡ . ﺭﺍﺳﺘﯽ
ﺗﺤﺼﯿﻼﺗﺘﻮﻥ
ﭼﯿﻪ؟
ﭘﺴﺮ : ﻣﻦ ﻓﻮﻕ ﻟﯿﺴﺎﻧﺲ ﻣﺪﯾﺮﯾﺖ ﺍﺯ ﺩﺍﻧﺸﮕﺎﻩMIT ﺍَﻣِﺮﯾﮑﺎ ﺩﺍﺭﻡ . ﺷﻤﺎ ﭼﯽ؟
ﺩﺧﺘﺮ : ﻣﻦ ﻓﺎﺭﻍ ﺍﻟﺘﺤﺼﯿﻞ ﺭﺷﺘﻪ ﮔﺮﺍﻓﯿﮏ ﺍﺯ ﺩﺍﻧﺸﮕﺎﻩ ﺳُﺮﺑﻦ ﻓﺮﺍﻧﺴﻪ ﻫﺴﺘﻢ .
ﭘﺴﺮ : wow ﭼﻪ ﻋﺎﻟﯽ ! ﻭﺍﻗﻌﺎ ﺍﺯ ﺁﺷﻨﺎﯾﯿﺘﻮﻥ ﺧﻮﺷﺤﺎﻟﻢ.
ﺩﺧﺘﺮ : ﻣﺮﺳﯽ . ﻣﻨﻢ ﻫﻤﯿﻦ ﻃﻮﺭ . ﺭﺍﺳﺘﯽ ﺷﻤﺎ ﮐﺠﺎﯼ ﺗﻬﺮﺍﻥ ﻫﺴﺘﯿﻦ؟
ﭘﺴﺮ : ﻣﻦ ﺑﭽﻪ ﺗﺠﺮﯾﺸﻢ . ﺷﻤﺎ ﭼﯽ؟
ﺩﺧﺘﺮ : ﻣﺎ ﻫﻢ ﺧﻮﻧﻤﻮﻥ ﺍﻭﻧﺠﺎﺱ. ﺷﻤﺎ ﮐﺠﺎﯼ
ﺗﺠﺮﯾﺶ ﻣﯽ ﺷﯿﻨﯿﻦ؟
ﭘﺴﺮ : ﺧﯿﺎﺑﻮﻥ ﺩﺭﺑﻨﺪ . ﺷﻤﺎ ﭼﯽ؟

ﺩﺧﺘﺮ : ﺧﯿﺎﺑﻮﻥ ﺩﺭﺑﻨﺪ؟ ﮐﺠﺎﯼ ﺧﯿﺎﺑﻮﻥ ﺩﺭﺑﻨﺪ؟
ﭘﺴﺮ : ﺧﯿﺎﺑﻮﻥ ﺩﺭﺑﻨﺪ . ﺧﯿﺎﺑﻮﻥ …… ﮐﻮﭼﻪ……
ﭘﻼﮎ .…ﺷﻤﺎ ﭼﯽ؟
ﺩﺧﺘﺮ : ﻓﺎﻣﯿﻠﯽ ﺷﻤﺎ ﭼﯿﻪ؟
ﭘﺴﺮ : ﻣﻦ؟ ﺣﺴﯿﻨﯽ ! ﭼﻄﻮﺭ؟
ﺩﺧﺘﺮ : ﭼﯽ؟ﻭﺣﯿﺪ ﺗﻮﯾﯽ؟ﺧﺠﺎﻟﺖ ﻧﻤﯽ ﮐﺸﯽ
ﭼﺖ ﻣﯽ ﮐﻨﯽ؟ﺗﻮ ﮐﻪ ﮔﻔﺘﯽ ﺍﻣﺮﻭﺯ ﺑﺎ ﺯﻧﺖ ﻣﯽ ﺧﻮﺍﯼ ﺑﺮﯼ ﻗﺴﻄﺎﯼ ﻋﻘﺐ ﻣﻮﻧﺪﻩ ﺧﻮﻧﻪ ﺭﻭ
ﺑﺪﯼ !.ﻣﮑﺎﻧﯿﮑﯽ ﺭﻭ ﻭﻝ ﮐﺮﺩﯼ ﻧﺸﺴﺘﯽ ﭼﺖ ﻣﯽ ﮐﻨﯽ؟
ﭘﺴﺮ : ﺍِ ﻋﻤﻪ ﻣﻠﻮﮎ ﺷﻤﺎﺋﯿﻦ؟ﭼﺮﺍ ﺍﺯ ﺍﻭﻝ ﻧﮕﻔﺘﯿﻦ؟

 

maral khanoom بازدید : 383 1393/04/10 نظرات (0)

استاد توی درسش گفت :بهترین سالهای عمرم را درآغوش زنی گذراندم که همسرم نبود!
طلبه های حاضر در مسجد همه تعجب کردند.
بعد استاد ادامه دادبله ،،در آغوش مادرم تربیت شدم!
همه تکبیر گفتند و توی چشم خیلیها اشک جمع شد….
یکی از شاگردان رفت توی خونه دید همسرش توی آشپز خانه داره قیمه حاضرمیکنه، بهش گفت :بهترین سالهای عمرم رو توی آغوش زنی گذروندم که همسرم نبود!…
زن گفت :چی!!!!؟……..
و مرد قبل ازاینکه حرفشو کامل کنه از هوش رفت.
و هنوز به خاطر تابه ای که به سرش خورده به هوش نیومده!!’…
برا سلامتیش دعااااا کنین

 

maral khanoom بازدید : 505 1393/02/18 نظرات (0)

خاطرات خنده دار سری ۲

امروز صبح نشسته بودم تو غذاخوری دانشگاه داشتم درس میخوندم بعد یکی از پسرای کلاسمون اومد نشست کنارم

(از اون پسرایی که همش دخترا رو ضایع میکنن).

منم مثلا محلش ندادم با اعتماد به نفس کامل کیک رو باز کردم شروع کردم کیکُ با شیرکاکائو خوردن پسره هم هی زیر لب حرف میزد نمیشنیدم.

هی چاشنی فیس و افاده رو زیاد میکردم !

بعد که خوردم دوستم زنگ زد گفت ما میز کنار دَر نشستیم پاشو بیا. کتابمو گذاشتم تو کیفم و با یه ناز و اَدا داشتم میرفتم که یهو یادم افتاد من یه ساعته اینجا منتظرم که دوستام بیان باهم بریم چایی بگیریم بخوریم o_O
کیک وشیرکاکائو پسره رو خورده بودم!!کُپ کرده بودم انقدر خجالت کشیده بودم برگشتم رفتم جلو گفتم اِِِِِِِِِِِاِاِاِاِ ببخشید بخدا حواسم نبود شیرکاکائوتونو خوردم
کصافطططط زد زیر خنده گفت دیدی ؟دیدی؟ خودت آتو میدی دستم امروز سوژه کلاسی اون شیرکاکائو هم نوش جونت !
اومدم ضایع کنم ضایع شدم :(

 

maral khanoom بازدید : 629 1393/02/18 نظرات (0)

خاطرات خنده دار سری ۱

امروز سوار سرویس دانشگاه شدم.

پشت سرم دو تا دختر نشسته بودن ‏,‏ یکیش به اون یکیش گفت ‏:‏ رویا جون عجیقم یه سوال ازت داشتم ‏,رویا ‏:‏ بفرمانید سمیه جان surprise

سمیه ‏:‏ فرق دانلود با سرچ چیه ‏‏?‏‏? رویا ‏:‏ فرقی ندارن عجیقم ‏,‏ فقط فکر کنم دانلود کلمه آمریکایه سرچ انگلیسه ‏0_o‏

سمیه ‏:‏ حالا معنیشون چی میشه ‏‏? رویا ‏‏? معنیش همین اینترنت خودمونه دیگه

سمیه ‏:‏ وا ی رویا مخ کامپیوتری هستیا ‏,‏ رویا ‏:‏ پس چی ‏,‏ یه لبتاب خریدم صولتی angel ‏
‏

یه ‏
نگاهی ‏
بهشون ‏
کردم ‏
سرمو ‏
کوبیدم ‏
تو ‏
صندلی E و
ا ،‏
مردم ‏
دیوونه ‏
شدن ‏
‏ ا
صلا ‏
معلوم ‏
نیست ‏
چطور ‏
دانشگاه ‏
قبول ‏
شدن ‏
,‏ ‏
دستمو ‏
ول ‏
کن ‏
برم ‏
یه ‏
لیتر ‏
اسید ‏
بخورم ‏
راحت ‏
بشم.

 

 

maral khanoom بازدید : 444 1393/01/26 نظرات (0)

داستان زیبای خیانت یک زن به شوهرش

  صدای زنگ تلفن

دختر کوچولو گوشی رو بر میداره
-سلام . کیه؟
-سلام دختر خوشگلم منم بابایی! مامانی خونه است؟ گوشی رو بده بهش!
- نمیشه!...
- چرا؟
- چون با عمو حسن رفتن تو اطاق خواب طبقه بالا در رو هم رو خودشون بستن!...سکوت...
ادامه مطلب را بخوانید>>>>>>>>
maral khanoom بازدید : 1799 1392/10/21 نظرات (0)

دلیل قانع کننده برای فرار از دست پلیس (طنز)

http://up.for-fun.ir/up/for-fun/image/92/dey/21/523412.jpg

مرد میانسالی وارد فروشگاه اتومبیل شد. ب ‌ام ‌و آخرین مدلی را دیده و پسندیده بود. وجه را پرداخت و سوار بر اتومبیل تندروی خود شد و از فروشگاه بیرون آمد.
قدری راند و از شتاب اتومبیل لذت برد. وارد بزرگراه شد و قدری بر سرعت اتومبیل افزود. کروکی اتومبیل را پایین داد تا باد به صورتش بخورد و لذّت بیشتری ببرد. چند شاخ مو بر بالای سرش در تب و تاب بود و با حرکت باد به این سوی و آن سوی می‌رفت. پای را بر پدال گاز فشرد و اتومبیل گویی پرنده‌ای بود رها شده از قفس. سرعت به ۱۶۰ کیلومتر در ساعت رسید.

تعداد صفحات : 2

اطلاعات کاربری
  • فراموشی رمز عبور؟
  • نویسندگان
    نظرسنجی
    دنبال چه اس ام اسی میگردی ؟
    آمار سایت
  • کل مطالب : 2242
  • کل نظرات : 244
  • افراد آنلاین : 193
  • تعداد اعضا : 386
  • آی پی امروز : 395
  • آی پی دیروز : 122
  • بازدید امروز : 2,187
  • باردید دیروز : 321
  • گوگل امروز : 0
  • گوگل دیروز : 7
  • بازدید هفته : 3,493
  • بازدید ماه : 3,493
  • بازدید سال : 90,194
  • بازدید کلی : 3,756,072
  • کدهای اختصاصی